سازمان شما چگونه نیروی تازهنفس و تحول خواه را از نفس می اندازند؟

احمد حسینی در یادداشتی نوشت:
«بیشتر افراد فکر میکنند آنچه خود انجام میدهند همیشه درست است، و اگر نیاز به دگرگونی احساس کنند، ممکن است این امر به معنی غلط بودن آنچه که تاکنون انجام دادهاند تلقی شود. هیچکس دوست ندارد فکر کند که اشتباه عمل کرده است. به هر حال، مشکلی که باقی میماند این است: در عصری که همه چیز سریعاً در حال تغییر است، روشهای قدیمی پاسخگویی به نیازها با شکست مواجه میشوند.»
> (نیک ابلنسکی، مهندسی مجدد و مدیریت دگرگونسازی سازمانها)
ورود نیروی تازهنفس؛ فرصت تحول یا مواجهه با سدهای پنهان
در بسیاری از سازمانها، ورود یک نیروی جدید با انگیزه، تجربههای متنوع و نگاهی نو به مسائل، میتواند نقطه آغاز اصلاحات و دگرگونی باشد. این نگاه متفاوت، اغلب حاصل دانش تخصصی و مواجهههای پیشین فرد با چالشهای مشابه در محیطهای دیگر است؛ نگاهی که ممکن است با شیوههای رایج در سازمان تفاوت داشته باشد، اما هدف آن بهبود و ارتقاء است، نه نفی یا برتریطلبی.
متفاوت دیدن، بهمعنای متفاوت بودن است؛ نه برتر بودن. این تمایز باید در فرهنگ سازمانی به رسمیت شناخته شود تا از سوءبرداشتها و مقاومتهای روانی جلوگیری گردد.
با این حال، تحول بالقوهای که نیروی تازهنفس میتواند ایجاد کند، اغلب با مقاومتهایی روبرو میشود که ریشه در ساختارهای ذهنی، فرهنگی و هویتی تثبیتشده دارد.
منشأ مقاومت در برابر نگاه نو
مقاومت در برابر نگاه نو، اغلب از دل ساختارهای روانی و فرهنگی شکل میگیرد. افراد در سازمانها، بهویژه آنهایی که سالها در یک مسیر مشخص فعالیت کردهاند، هویت حرفهای خود را با روشها و دستاوردهای گذشته گره زدهاند. هرگونه پیشنهاد برای تغییر، بهنوعی بازنگری در آن هویت تلقی میشود. این بازنگری، اگرچه میتواند سازنده باشد، اما در بسیاری موارد با احساس تهدید همراه است.
از سوی دیگر، فرهنگ سازمانی محافظهکار که بر تکرار و اجتناب از ریسک بنا شده، بهطور طبیعی در برابر نوآوری مقاومت میکند. حتی اگر در ظاهر از تغییر حمایت شود، در عمل رفتارهای بازدارنده و ساختارهای بروکراتیک مانع از تحقق آن میشوند.
در چنین فضایی، فرد تازهنفس نهتنها با چالشهای اجرایی، بلکه با دیوارهای نامرئی ذهنی و ارتباطی مواجه است؛ دیوارهایی که با زبان حرفهای، مصلحتاندیشی و حفظ انسجام تیمی توجیه میشوند، اما در واقع مانع از بروز ظرفیتهای تحولگرا هستند.
رفتارهای تخریبی در مواجهه با افراد تحولگرا
رفتارهای بازدارنده در برابر افراد تحولگرا، طیف وسیعی از کنشهای مستقیم و غیرمستقیم را شامل میشود. این رفتارها معمولاً در قالب حرفهایگری، محافظت از فرهنگ سازمانی یا حفظ هماهنگی تیمی مطرح میشوند، اما در عمل، مانع از شکوفایی نوآوری و مشارکت مؤثر میگردند.
نمونههای رایج این رفتارها:
– برچسبزنی با لعاب علمی
مثال: در جلسهای رسمی، فردی که پیشنهاد اصلاح فرآیند را مطرح کرده، با جمله «شاید هنوز با فضای ما آشنا نیستی» مواجه میشود، بدون بررسی محتوای پیشنهاد.
– تمسخر و تحقیر در مواجهه با پرسشها و اشتباهات
مثال: در پاسخ به پرسش فنی فرد تازهنفس، یکی از همکاران با خنده میگوید «اینکه دیگه بدیهیه!» و فضای یادگیری را مسموم میکند.
– نادیدهانگاشتن و کمجلوهدادن طرحها و برنامهها
مثال: طرح پیشنهادی برای بهبود ارتباطات داخلی، بدون بررسی، با جمله «ما سالهاست این مسیر را داریم» رد میشود.
– افزایش حجم کار و واگذاری وظایف غیرمرتبط
مثال: فردی که پیشنهاد طراحی داشبورد مدیریتی داده، بهجای مشارکت در اجرا، مسئول ثبت دستی دادهها میشود.
– آموزش ناقص و تبعیض در دسترسی به منابع
مثال: در پروژهای جدید، فایلهای راهنما فقط برای اعضای قدیمی ارسال میشود و فرد تازهنفس باید با آزمونوخطا پیش برود.
– رفتار تبعیضآمیز و کوچککننده
مثال: در گزارش عملکرد تیم، دستاوردهای فرد تازهنفس حذف میشود یا به نام تیم ثبت میگردد، بدون اشاره به نقش.
– بیاعتنایی به نقش فرد و مصادره امتیازها
مثال: پس از اجرای موفق یک برنامه اصلاحی توسط نیروی تازهنفس، در گزارش رسمی از «همکاری تیمی» تقدیر میشود، بدون اشاره به نقش محوری فرد در طراحی و اجرا
مدیر بالادستی کنترلگر و موفقنما
در برخی موارد، مدیران بالادستی بهجای ایفای نقش تسهیلگر، تلاش میکنند کنترل کامل بر فرآیندها و نتایج داشته باشند. آنها با محدودسازی اختیارات، مصادره تصمیمات و ارائه تصویر موفقیت به نام خود، مانع از دیدهشدن نقش واقعی افراد تحولگرا میشوند.
مثال: در پروژهای که توسط نیروی تازهنفس طراحی و اجرا شده، مدیر بالادستی در جلسه نهایی با تأکید بر «هدایت شخصی پروژه» و «تجربه مدیریتی» خود، تمام دستاوردها را به نام خود ثبت میکند.
پیامدهای سازمانی
رفتارهای بازدارنده در برابر نیروی تازهنفس، بهویژه در سازمانهایی که دچار روزمرگی و محافظهکاری هستند، پیامدهایی فراتر از دلسردی فردی دارند و میتوانند به تضعیف بنیانهای تحول و پویایی سازمان منجر شوند. این پیامدها در چهار سطح قابل بررسیاند:
– فرسایش روانی و شغلی نیروی تحولگرا
مثال: نیرویی که در جلسات بهطور مکرر نادیده گرفته میشود، بهتدریج از مشارکت در تصمیمگیریها خودداری میکند.
– تثبیت رکود و تکرار در سازمان
مثال: پیشنهادهای بهبود فرآیند که بهدلیل مقاومت مدیران اجرایی رد میشوند، باعث میشوند همان خطاها در پروژههای بعدی تکرار شوند.
– فرار استعدادها و کاهش سرمایه اجتماعی
مثال: پس از خروج چند نیروی تحولگرا، سایر کارکنان نیز نسبت به آینده سازمان دچار تردید میشوند.
– تبدیل سازمان به ساختاری نمایشی و غیرمولد
مثال: پروژههایی که صرفاً برای نمایش موفقیت طراحی میشوند، بدون آنکه مسئلهای واقعی را حل کنند.
راهکارهای پیشنهادی
– ایجاد سامانه ثبت و پیگیری ایدهها
– برگزاری جلسات بازخورد با تسهیلگر بیطرف
– تدوین شرح وظایف رسمی و قابلدفاع
– طراحی پلتفرم آموزشی با دسترسی برابر
– راهاندازی مسیر محرمانه گزارش تبعیض
– برگزاری کارگاههای سوگیری شناختی
– تعریف جایگاه رسمی تحولگرا
– ارزیابی ۳۶۰ درجه مدیران
– تدوین منشور اخلاقی سازمان
– طراحی و اجرای برنامه توسعه و ارتقای شایستگی مدیران: تدوین مسیرهای یادگیری و بازآموزی برای مدیران با تمرکز بر مهارتهای رهبری تحولگرا، مدیریت تنوع، شنیدن فعال و پرورش استعدادهای نو. این برنامه باید شامل ارزیابیهای رفتاری، بازخورد ساختاریافته و فرصتهای یادگیری تجربی باشد تا مدیران بتوانند نقش تسهیلگر تغییر را ایفا کنند نه مانع آن.
برچسب ها :احمد حسینی ، تحول سازمان ، مدیریت تحول ، نفت زاگرس
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : 0